تبلیغات
لحظه ای برای آرامش
لحظات به یاد ماندنی

قهر نکن تو با من (خواهران غریب)

شنبه 12 فروردین 1391 08:42 ب.ظ

نویسنده : کمیاب

مثل شبنم که نمیمونه رو گل و پونه
گرمای وفا میبره از دل
همه کینه ها
دلا میشه روشن
آی قهر نکن تو با من

باهات قهرم باز نکن دهن
با من حرف نزن
حسود نیاسود
این چه کاری بود
چه دیر و چه زود
نمیکنم آشتی
جای آشتی نذاشتی


ریزه ریزه کم کم
دست بزار تو دستم
فصل شکفتن
دلای ما روشن
الا کلنگ
رنگ و وارنگ
گل و گلدونه نعنا و پونه
آشتی کنونه
دلا میشه روشن
آی قهر نکن تو با من

چرا ز هم رنجیدن، به باغ آشتی گل چیدن، گل گفتن، گل شنیدن، دست به دست هم رقصیدن
همومک مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره
اتل متل تتوله، گاو حسن چه جوره
عمو زنجیر باف، زنجیر منو بافتی
حیف نیست، چرا ز هم رنجیدن، به باغ آشتی گل چیدن، شربت مهر به لب نوشیدن

معلم درس وفا
معلم نازنین ما
با عشق و شور و غم خواری
از جون و از دل کنار ما
چراغ راه معلم ما
یار و همراه معلم ما
چراغ راه معلم ما
یار همراه معلم ما
الا کلنگ
رنگ و وارنگ
گل و گلدونه نعنا و پونه
آشتی کنونه
گنجیشکه میخونه جیک حیک
چشات مهربونه جیک جیک
به یادم میمونه جیک جیک
این دور و زمونه جیک جیک
مهره که میمونه جیک جیک



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 فروردین 1391 10:51 ب.ظ

متن ترانه جان مریم زنده یاد "محمد نوری"

شنبه 12 فروردین 1391 08:24 ب.ظ

نویسنده : کمیاب


 گل سرخ و سفیدم کی می آیی

بنفشه برگ بیدم کی می آیی

تو گفتی گل درآید من می آیم

وای گل عالم تموم شد کی می آیی

 

جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

شد هوا سپید ، در اومد خورشید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

آی نازنین مریم

 

جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

بشیم روونه ، بریم از خونه ، شونه به شونه ، به یاد اون روزها

آی نازنین مریم

 

باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم ، تو رو خواب می دیدم

خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

آی نازنین مریم

 

بیا رسید وقت درو ، مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم ، درو کنیم گندما رو

بیا بیا نازنین مریم ، نازنین مریم

آی مریم مریم ، ای نازنین مریم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 فروردین 1391 10:54 ب.ظ

کوچه(فریدون مشیری)

شنبه 12 فروردین 1391 08:22 ب.ظ

نویسنده : کمیاب

کوچه


بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قایق (سهراب سپهری)

شنبه 12 فروردین 1391 08:17 ب.ظ

نویسنده : کمیاب



قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند  

 

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

 می فشانند فسون از سر گیوهاشان

 همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند

دور باید شد دور

مرد آن شهر اساطیر نداشت

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود

هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد

چاله ابی حتی مشعلی را ننمود

 دور باید شد دور

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست
 

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت دریا ها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است

 مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

 که به یک شعله به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس ترا می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است

 شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریا ها شهری است

قایقی باید ساخت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 فروردین 1391 08:36 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6